پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
100
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
در ماتم خاندان پوشيد . خاتونان تابخانه بلا به نظارهء شهيدان كربلا آمدند شفقْ خون ديده در دامن سپهر ريخت ، عرصهء زمين گَرد ادبار به رخسار و فرق مىبيخت . « 1 » ملّا حسين واعظ كاشفى در باب نهم روضة الشّهداء جريان شهادت و شيوهء به ميدان رفتن 69 تن از شهداى كربلا را شرح مىدهد و ماجراى شهادت حضرت قاسم بن امام حسن ( ع ) را به تفصيل مىنگارد كه خلاصهاى از آن را نقل مىكنيم : . . . پس ( امام ) دست قاسم گرفته به خيمه درآورد و برادران خود عون و عبّاس را طلبيد و مادر قاسم را گفت كه جامههاى نو در قاسم پوشان ، و خواهر خود زينب را گفت : بيار عيبهء برادرم حسن را ، كه فى الحال بياوردند و در پيش وى حاضر كردند . سر عيبه را بگشاد و دراعهء امام حسن ( ع ) و يك جامهء قيمتى خود در قاسم پوشانيد و عمامهء زيبا به دست مبارك خود بر سر وى بست ، و دست دخترى كه نامزد قاسم بود گرفته ، گفت : اى قاسم ! اين امانت پدر توست كه به تو وصيّت كرده ، تا امروز در نزديك من بود ، اكنون بستان . پس دختر را با وى عقد بست و دستش به دست قاسم داد و از خيمه بيرون آمد . قاسم از يك جانب دست عروس گرفته در وى نگريست و سر در پيش مىانداخت كه ناگاه از لشكر عمر سعد آواز آمد كه هيچ مبارز ديگر مانده است ؟ ! قاسم دست عروس را رها كرد و خواست كه از خيمه بيرون آيد عروس دامنش گرفت و گفت كه اى قاسم ! چه خيال دارى و عزيمت كجا مىكنى ؟ ! بگو كز برِ من ، چرا مىروى ؟ * مرا مىگذارى ، كجا مىروى ؟ ! قاسم گفت : اى نور ديده ! عزم ميدان دارم و همّت بر دفع دشمنان مىگمارم . دامنم را رها كن كه عروسى و دامادى ما به قيامت افتاد . . . امّا چون حضرت امام حسين ( ع ) ديد كه قاسم به مصاف مىرود ، گفت : اى جانِ عمّ ! به پاى خود به گورستان مىروى ؟ ! بدين گونه نتوان رفت . دست كرد و گريبانش چاك زد و هر دو دستارش به جانب رويش فرو گذاشت و لباس به شكل كفن در پوشانيد و تيغ خود به دست وى داد و به ميدانش فرستاد ، و قاسم رو به معركه نهاد ، آغاز رجز كرد و ترجمهء بعضى از ابيات رجز او در منظومات ابو المفاخر بدين منوال ايراد نموده است . . . . « 2 » ماجراى عروسى حضرت قاسم فرزند امام حسن مجتبى - عليهما السلام - مورد تأييد هيچ يك
--> ( 1 ) . روضة الشّهداء ، ص 338 . ( 2 ) . همان ، ص 401 و 402 .